دلم قلمرو جغرافیای ویرانی است

هوای ناحیه ی ما همیشه بارانی است

دلم میان دو دریای سرخ مانده سیاه

همیشه برزخ دل تنگه ی پریشانی است

مهار عقده ی آتشفشان خاموشم

گدازه های دلم دردهای پنهانی است

صفات بغض مرا فرصت بروز دهید

درون سینه ی من انفجار زندانی است

تو فیض یک اقیانوس آب آرامی است

سخاوتی که دلم خواهشی بیابانی است!

 
 
+ نوشته شده در پنجشنبه ٢٢ آذر ،۱۳۸٦ساعت ۱۱:۱۳ ‎ب.ظ توسط صبا ترانه های شما ()

دستور زبان عشق


دست عشق از دامن دل دور باد!
می توان آیا به دل دستور داد؟

می توان آیا به دریا حکم کرد
که دلت را یادی از ساحل مباد؟

موج را آیا توان فرمود: ایست!
باد را فرمود: باید ایستاد؟

آنکه دستور زبان عشق را
بی گذاره در نهاد ما نهاد

خوب می دانست تیغ تیز را
در کف مستی نمی بایست داد
 

+ نوشته شده در چهارشنبه ۱٤ آذر ،۱۳۸٦ساعت ۱٠:۱٤ ‎ب.ظ توسط صبا ترانه های شما ()

 

+ نوشته شده در چهارشنبه ۱٤ آذر ،۱۳۸٦ساعت ٢:٥٩ ‎ب.ظ توسط صبا ترانه های شما ()

 

تاج گل سرخ بر سر

با چشم هایی که دقایقم را جاری می کند تا رویا و ترانه

با آن پیرهن سپید

با آن تن پر ترنم ناز می آیی و تمام سمت ها از وقت های تازه ی نایاب بی قرار می شوند

می آیی بی مقدمه تر از اتفاق و عریان تر از باد

مرا در آغوش می گیری و من هم صمیمی تر از حرف

 لبهای کوچکت را زمزمه می کنم.

+ نوشته شده در پنجشنبه ۸ آذر ،۱۳۸٦ساعت ٥:٢۸ ‎ب.ظ توسط صبا ترانه های شما ()

 

توبه من خندیدی /و ندانستی من/به چه دلهره ای ازباغچه ی همسایه/سیب را دزدیدم/باغبان ازپی من تند دوید/سیب را دست تو دید/سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک/و تو رفتی و هنوز/خش خش گام تو آرام آرام می دهدآزارم/و من اندیشه کنان/غرق این پندارم/که چرا باغچه ی کوچک ما/ سیب نداشت.

+ نوشته شده در پنجشنبه ۸ آذر ،۱۳۸٦ساعت ٥:٢۳ ‎ب.ظ توسط صبا ترانه های شما ()

برگرفته از وبلاگ white-boy

من در آن کشمکش جاده ي عشق تو را مي طلبم


من به آن تيرگي ديوارها روشني مي بخشم
من در آن آتش عشقت
نيمه جان مي گردم

مي سوزم....
لحظه اي بامن باش

تادر اين کشمکش رويا ها من تو را دريابم

من تو را مي خواهم
تا به تو تکيه کنم

تا در آغوش نسيم ديده را بگشايم

پر بگيرم تا اوج
تا به اعماق صدا
من به آن مي ارزم
که به تو تکيه کنم
من تو را مي بينم عاشقي در قلبت
روشناي چشمت

همه را مي بينم

همه را مي دانم

رشته ي عشق تو را مي پويم
تا به آن پيوندم

پر پرواز تو را مي خواهم

پر کشم تا مهتاب ....
+ نوشته شده در یکشنبه ٤ آذر ،۱۳۸٦ساعت ۱٢:٥٩ ‎ب.ظ توسط صبا ترانه های شما ()

 

هر كسي از من خواست با او باشم از من دور شد
مهرباني ديد و از اين لطف  من مغرور شد
خواستم با او بمانم  تا ابد هم آشيان
ديدم اما هر چه راگفتم به او در گور شد
كاش مي شد قلب وسعت مي گرفت
شمع با پروانه الفت مي گرفت
كاش مي شد در پس احساسها
خنده ها از اشك سبقت مي گرفت
كاش مي شد از الفباي وجود
عين و شين و قاف نشات مي گرفت
كاش ميشد در پس سجاده ها
يك دعا تا اوج رفعت مي گرفت
+ نوشته شده در جمعه ٢ آذر ،۱۳۸٦ساعت ۱٠:٢٤ ‎ب.ظ توسط صبا ترانه های شما ()

ترانه

کنار آشیانه ی تو آشیانه می کنم

 فضای آشیانه را پر از ترانه می کنم

 اگر کسی بپرسدم به خا طر چه زنده ای؟

 برای زنده ماندنم تو را بهانه می کنم

+ نوشته شده در جمعه ٢ آذر ،۱۳۸٦ساعت ۳:٤۳ ‎ب.ظ توسط صبا ترانه های شما ()

اگر عاشق باشی

                             

اگر عاشق باشی
شب هنگام را غنیمت میدانی !
شب با عاشقان پیوند دیرین دارد
دلشان را با هر آنچه در آسمان شب می بینند
پیوند میدهند !
با ستاره میدرخشند
و برق نگاه یار تجسم میکنند !
با ابرهای سنگین همزاد میشوند
اگر ببارند ، اشک میبارند چونان
وگر نبارند غم در دل فزون کنند !
با نسیم شبانه ، پیغام دلدادگی به گوش دلدار رسانند ...
قاصدکی همراه نسیم
به کویش روان گردانند
و او از پیغام لبریز عشق گردد !
شب رازها نهان دارد
شب محرم انسانهای پاک
شب شور مجنون
شب بیتابی لیلی
در خود پنهان دارد !
شبت را زنده نگه دار .
                             
+ نوشته شده در جمعه ٢ آذر ،۱۳۸٦ساعت ۱٠:٢٤ ‎ق.ظ توسط صبا ترانه های شما ()

گل نيلوفر آبي

 
 
 
گل نيلوفر آبي
پشت پلك من مي خوابي
ميشي خورشيدي خصوصي
واسه خودم بتابي
آروم آروم
بازي بازي
با دل تنگم ميسازي؟؟؟
من هنوز در به در طره اون زلف سياتم
من هنوزم سبز سبزم
ريشه دارم
يكي از پاپتي هاتم
آقاي كوچيك نواز بنده پرور
من هنوزم صله گير چشم باروني اون ابر نگاتم
منوكشتي
منوكشتي
منو كشتي
كشته باشي...
خوش به حالم
من هنوزم كه هنوزه يكي از اون كشته هاتم
من هنوز دربه در طره زلف سياتم
من هنوزم سبز سبزم
ريشه دارم
يكي از پاپتي هاتم
شما كه سواد داري
ليسانس داري
روزنامه خوني
با بزرگا ميشيني
حرف ميزني
همه چي رو ميدوني
شما كه كلت پره
معلم مردم خوبي
واسه هر چي كه ميگن جواب داري در نمي موني
بگو از چيه كه من دلم گرفته؟؟؟
راه مي رم دلم گرفته
پا مي شم دلم گرفته
گريه مي كنم، ميخندم ،پا مي شم،دلم گرفته
من خودم آدم بودم
باد زد وهواي منو برد
سوار اسبي بودم كه روز باروني زمين خورد
شما كه سواد داري
ليسانس داري
روزنامه خوني
با بزرگا ميشيني
حرف مي زني
همه چي رو ميدوني
شما كه كلت پره معلم مردم خوبي
واسه هر چي كه مي گن جواب داري در نمي موني
بگو از چيه كه من دلم گرفته؟؟؟
+ نوشته شده در جمعه ٢ آذر ،۱۳۸٦ساعت ۱٠:٢٢ ‎ق.ظ توسط صبا ترانه های شما ()

کوچه دل

 
كوچه هاي دل من، باز خلوت شده است
قبل از اينكه برسم، دوستي را بردند
يك نفر گفت به من
باز دير آمده اي، دوست قسمت شده است.
با توام،با تو، خدا
يك دل قلابي، يك دل خيلي بد،
چقدر مي ارزد؟
من كه هرجا رفتم،جار زدم:
شده اين قلب حراج، بدويد
يك دل مجاني، قيمتش يك لبخند
به همين ارزاني.
هيچوقت اما، هيچكس قلب مرا قرض نكرد
هيچ كس دل نخريد.
با توام، با تو، خدا
پس بيا اين دل من مال خودت
من كه ديگر رفتم اما
ببر اين دل را
دنبال خودت
+ نوشته شده در جمعه ٢ آذر ،۱۳۸٦ساعت ۱٠:٢۱ ‎ق.ظ توسط صبا ترانه های شما ()

 

 

آب ، بابا ، انار ، سارا ، در.....

بچگی ، سادگی ، صداقت ، پر

خنده های بدون دندان و _

- گریه های جدایی از مادر !

آب ، بابا ، انار .... می خوردیم

شب چله ، که ریخت بر دفتر!

تب دلشوره های اول صبح

درس های نخوانده تا آخر !

آب ، بابا ، انار ، سارا.....رفت

مثل من توی عالمی دیگر

توی دنیای بی سر انجامی

توی دنیای بد و یا بدتر؟!

آب ، بابا .... دو سال من را برد

خاک کنکور را بریزم سر

تا نپرسند دائما از او :

- دخترت را نمی دهی شوهر؟!

* * *

آب ..... شد شور و شوق کودکیم

توی تزریق ایده و باور

توی ترفند های بی پایان

توی کمبود های یک دختر .....

+ نوشته شده در جمعه ٢ آذر ،۱۳۸٦ساعت ۱٠:٢٠ ‎ق.ظ توسط صبا ترانه های شما ()

 

 

درها به طنين هاي تو وا كردم.
هر تكه نگاهم را جايي افكندم، پر كردم هستي ز نگاه .
بر لب مردابي ، پاره لبخند تو بر روي لجن ديدم، رفتم به نماز.
در بن خاري ، ياد تو پنهان بود، برچيدم، پاشيدم به جهان.
بر سيم درختان زدم آهنگ ز خود روييدن، و به خود گستردن.
و شياريدم شب يكدست نيايش، افشاندم دانه راز.
و شكستم آويز فريب.
و دويدم تا هيچ . و دويدم تا چهره مرگ ، تا هسته هوش.
و فتادم بر صخره درد. از شبنم ديدار تو تر شد انگشتم، لرزيدم.
وزشي مي رفت از دامنه اي ، گامي همره او رفتم.
ته تاريكي ، تكه خورشيدي ديدم، خوردم، و ز خود رفتم، و رها بودم

+ نوشته شده در جمعه ٢ آذر ،۱۳۸٦ساعت ۱٠:٢٠ ‎ق.ظ توسط صبا ترانه های شما ()

 

ترانه خود را بخوان
ما شبيه غنچه هاي بسته زندگي مي كنيم، بايد مانند گل ها بخنديم. آن گاه كه هم چون گل بشكف
يم،‌ زندگي معنا پيدا مي كند. اگر كسي وجود خويش را با هستي سهيم نشود، زندگي اش معنا ندارد.
هر كسي به اين دنيا پا گذاشته، تا ترانه اي را بخواند، هيچ كس جز تو نمي تواند ترانة تو را بخواند؛ اين ترانه فقط و فقط براي تو و صداي ويژة تو نوشته شده. اگر ترانة خويش را نخواني، دنيا هيچ جايگزيني براي تو پيدا نمي كند و از اين بابت، براي هميشه، چيزي را از دست خواهد داد. تو اگر ترانه ات را نخواني، قدر و قيمت خود را نخواهي شناخت و خود را پاره اي از هستي احساس نمي كني؛ تو با هستي بيگانه خواهي بود و غريبه مي ماني
+ نوشته شده در جمعه ٢ آذر ،۱۳۸٦ساعت ۱٠:۱٩ ‎ق.ظ توسط صبا ترانه های شما ()

 

 

پيوستي به رويا ، به خواب ، به خيال ....
پيوستي به آنچه ديگرتکرارش برايم رنج آور است...

 ديگر اين دلخسته را تاب براي زخم زبان نمانده ...رمقي اگر بود ...
تابي اگر مانده بود..نغمه اي اگردرعمق ناي خسته مانده بود ...تمام شد ...
 
همه چيزتمام شدنش را به رخ ديده مي کشيد ولي گويي ديده را تاب ديدن نبود ... 
اما شنيدن تاب آورد...
ديگر بار براي درک واژه ي نبودن ... نبودنت را با جان مي آميزم و نيستي را درآغوش مي کشم ...
حضورم کم رنگ مي شود و نبودن وجود را در برمي گيرد ... ديگر نه دستان را توان ...
 نه پاها را رمق ... نه چشمان را تاب ...
 
 نه دل را قرار ... نه تن را وجود مانده است ديگر هميشه هاي تکرار پايان يافت ...
ديگر نه آغازي است و نه پاياني ...
                        که اينجا پايان پايان است ...
+ نوشته شده در جمعه ٢ آذر ،۱۳۸٦ساعت ۱٠:۱٩ ‎ق.ظ توسط صبا ترانه های شما ()

 

 

 

آسمون به ماه میگه:  عشق یعنی چی؟
ماه میگه: یعنی اومدن دوباره‌ی تو ماه میگه؟
 تو بگو عشق یعنی چی؟
 آسمون میگه : انتظار دیدن تو
+ نوشته شده در جمعه ٢ آذر ،۱۳۸٦ساعت ۱٠:۱٩ ‎ق.ظ توسط صبا ترانه های شما ()

Beauty of a Woman

 

Beauty of a Woman

The beauty of a woman

Is not in the clothes she wears,

The figure she carries

Or the way she combs her hair.


زيبايي يه زن به لباسهايي که پوشيده... ژستي که گرفته
 و يا مدل مويي که واسه خودش ساخته نيست


The beauty of a woman
Must be seen from her eyes,
Because that is the doorway to her heart,
The place where love resides.
زيبايي يه زن بايد از چشماش ديده بشه
 به خاطر  اين که چشماش دروازه ي قلبش هستند جايي که منزلگه عشق ميتونه باشه

The beauty of a woman
Is not in a facial mole,
But true beauty in a woman
Is reflected in her soul.

زيبايي يه زن به خط و خال صورتش نيست

بلکه زيبايي واقعي يه زن ..انعکاس در روحش داره

It is the caring that she lovingly gives,
The passion that she shows,
The beauty of a woman
With passing years-only grows.


محبت و توجهي که عاشقانه ابراز ميکنه

هيجاني که در زمان ديدار از خودش بروز ميده

زيبايي يک زن هست
چيزي که با گذشت ساليان متمادي .. افزايش پيدا ميکنه
 
******************************************************.
Lucky is the man who is the first love of a woman,
but luckier is the woman who is the last love of a man

 خوشبخت مردي هست که اولين عشق يه زن باشه

 
اما خوشبخت تر زني هست که آخرين عشق يه مرد باشه
 
BELIEVE THIS,,,,
+ نوشته شده در جمعه ٢ آذر ،۱۳۸٦ساعت ۱٠:۱۸ ‎ق.ظ توسط صبا ترانه های شما ()

 

 


اگر ابر بودم مي باريدم
اگر مهر بودم مي تابيدم

اگر باد بودم مي وزيدم 
اگر خدا بودم مي آفريدم ، تا بداني دوستت دارم
اگر ابر بودي به انتظار اشكت مي نشستم
ا گر مهر بودي در پرتوات خود را گرم ميكردم
اگر باد بودي چون برگ خزان خود را بدستت مي سپردم
اگر خدا بودي به تو ايمان مي آوردم ، تا بداني دوستت دارم
اگر هيچ بودي از تو ابر سپيدي مي ساختم
از تو خورشيد با شكوهي بوجود مي آوردم
تو را نسيم ملايمي ميكردم
از تو خدايي بزرگ مي ساختم
تا بداني كه فقط تو را دوست دارم

+ نوشته شده در جمعه ٢ آذر ،۱۳۸٦ساعت ۱٠:۱٧ ‎ق.ظ توسط صبا ترانه های شما ()

 

 

تا آب شدم ، سراب ديدم خود را
دريا گشتم ، حباب ديدم خود را
آگاه شدم ، غفلت خود را ديدم
بيدار شدم بخواب ديدم خود را
+ نوشته شده در جمعه ٢ آذر ،۱۳۸٦ساعت ۱٠:۱٧ ‎ق.ظ توسط صبا ترانه های شما ()

 

 

همیشه بی صدای پا و بی بهانه می روی

 سرود رفتن تو را همیشه ناله می کنم

.

نمی دونم هنوز دلنوشته هام را می خونی یا نه

اما اگر گذرت باز به این غمکده افتاد

بدون که دلم برات خیلی تنگ شده

خیلی دارم مقاومت می کنم

خیلی مدارا می کنم

که تو راحت باشی و آرامشت بهم نخوره

خوشحالم که توی دردهام شریک نیستی

هرچه از من دورتر آسوده تر

هر که از من دورتر خوشبخت تر

.

هنوزم عزیز دلی

.

در پناه مهر باشی گلم

.

.

۴.

.

بسترم

صدف خالي يك تنهايي است

و تو چون مرواريد

گردن آويز كسان ديگر

+ نوشته شده در جمعه ٢ آذر ،۱۳۸٦ساعت ۱٠:۱٦ ‎ق.ظ توسط صبا ترانه های شما ()

زندگی مثل آينه ( به شما با کلاس ها بر نخوره )

- اگر خودتان را آزار دهيد ديگران هم شما را آزار خواهند داد

 اگر به خودتان دروغ بگوئيد ديگران هم به شما دروغ خواهند گفت

اگر نسبت به خودتان ا حساس مسئوليت نكنيد ديگران نيز به شما مسئوليتي نخواهند داشت

 اگر خودتان را مقصر بدانيد ديگران هم شما را مقصر خواهند دانست

اگراز نظر عاطفي به خودتان آسيب برسانيد ديگران از نظر عاطفي و جسمي به شما آسيب خواهند رساند

اگر به احساستان بها ء ندهيد هيچ كس به احساساتتان بهاء نخواهد داد

اگر خودتان را دوست بداريد ديگران هم شما را دوست خواهند داشت

اگر به خودتان اعتماد كنيد ديگران هم به شما اعتماد خواهند كرداگر با خودتان صادق باشيد ديگران هم با شما صادق خواهند بود

اگر با خودتان مهربان باشيدديگران هم با شما مهربان خواهند بود

اگر قدر خود را بدانيد ديگران هم قدر شما را خواهند دانست

اگر خود را محترم بشماريد ديگران نيز بشما احترام خواهند داشتاگر از خودتان راضي باشيد ديگران هم از شما احساس رضايت ميكنند

...

اين را بياد بسپار ٬ هيچ گاه برای عشق 

شرط نگذار ٬ بگذار عشق تو مشروط نباشد و 

هرگز ديگری را وادار نکن تا انتظارات تو را برآورده سازد .

بگذار عشق تو يک شراکت آزادی در آزادی باشد !!

وگر نه ميری ته اعماق اين پلّه ها !!!

هر گاه شرط بگذاری ٬ عشق را نابود می کنی 
+ نوشته شده در جمعه ٢ آذر ،۱۳۸٦ساعت ۱٠:۱٦ ‎ق.ظ توسط صبا ترانه های شما ()

 

 

راه عشق سخت است و دشوار ، هنگامي كه عشق تورا به اشارتي فرا مي خواند رهرو عشق باش .عاشق شو! تيغ هاي نهفته عشق تورا خسته مي كند ،نواي عشق چنان چون باد شمال در باغ روياهاي تورا آشفته مي كند ، اما عاشق شو

 

+ نوشته شده در جمعه ٢ آذر ،۱۳۸٦ساعت ۱٠:۱٥ ‎ق.ظ توسط صبا ترانه های شما ()

جزیره ی دل

جزیره ی دل

دل آدم ها مثل یک جزیره ی دور افتادست اینکه کی واسه اولین بار پا به این جزیره میزاره مهم نیست مهم اون کسیه که هیچوقت جزیره رو ترک نکنه.

 

+ نوشته شده در جمعه ٢ آذر ،۱۳۸٦ساعت ۱٠:۱٥ ‎ق.ظ توسط صبا ترانه های شما ()

 

 

عشق با روح شقایق زیباست

            عشق با حسرت عاشق زیباست

                         عشق با نبض دقایق زیباست

                                      عشق با زهر حقایق زیباست

                                                  عشق با در حسرت دیدار تو بودن زیباست.

 

+ نوشته شده در جمعه ٢ آذر ،۱۳۸٦ساعت ۱٠:۱٤ ‎ق.ظ توسط صبا ترانه های شما ()

 

 

قصه عشق
شبی سياه بود
اسمان گريه می کرد
او سر بر سينه ام نهاد و گفت:
قشنگترين قصه هارا برايم بگو
چشمانم را بر چشمان خواب زدهاش دوختم
و گفتم :
چشمانت را ببند تا
قشنگترين قصه هارا برايت بگويم
او چشمانش را بست
و من اهسته بر روی لبانش خم شدم
و....

شاگرد پرسيد:پس ازدواج چيست؟
استاد به سخن آمد كه:به جنگل برو و بلندترين درخت را بياور اما به ياد داشته باش كه باز هم نمی توانی به عقب برگردی.
شاگرد رفت و پس از مدت كوتاهی با درختی برگشت.استاد پرسيد كه شاگرد را چه شد و او در جواب گفت:به جنگل رفتم و اولين درخت بلندی را كه ديدم،انتخاب كردم.ترسيدم كه اگر جلو بروم، باز هم دست خالی برگردم.
استاد باز گفت:ازدواج هم يعنی ...///
+ نوشته شده در جمعه ٢ آذر ،۱۳۸٦ساعت ۱٠:۱۳ ‎ق.ظ توسط صبا ترانه های شما ()

 

 

 

 

شاید آنروز که نقاش خیال

روی پیشانی

ما نقش کابوس زمان را می ریخت

رنگ مهتاب نبود

رنگ شب بود و سکوت

که گره های ترک خورده ی عشق

روی تابوت زمان نقش شدند

نتوانستم من باز کنم

چون مرا در قفس دیگری از عشق بیانداخت به دام

و تو آزاد و رها در تپش پنجره ها غرق شدی

رنگ تقصیر نداشت

دست خلاق هنر مند جهان

قصه ی ما را با هم
روی یک بوم کشید

می نشینم به تماشابه تومی اندیشم

چیستی؟خواب وخیالی؟سفری؟خاطره ای؟که دراین خلوت شبها به تومی اندیشم

 

 

 

 چندروزی است که تنهابه تومی اندیشمازخودم غافلم امابه تومی اندیشم شب که مهتاب درایینه من می رقصد

+ نوشته شده در جمعه ٢ آذر ،۱۳۸٦ساعت ۱٠:۱٢ ‎ق.ظ توسط صبا ترانه های شما ()

مرگ قو

 

مرگ قو

شنیدم که چون قوی زیبا بمیرد فریبنده زاد و فریبا بمیرد


شب مرگ ، تنها نشیند به موجی رود گوشه ای دور و تنها بمیرد


در آن گوشه چندان غزل خواند آن شب که خود در میان غزلها بمیرد


گروهی برآنند کاین مرغ شیدا کجا عاشقی کرد ، آنجا بمیرد


شب مرگ ، از بیم ، آنجا شتابد که از مرگ غافل شود تا بمیرد


من اینکه نکته گیرم که باور نکردم ندیدم که قویی به صحرا بمیرد


چو روزی ز آغوش دریا برآمد شبی هم در آغوش دریا بمیرد


تو دریای من بودی! آغوش واکن که میخواهد این قوی زیبا بمیرد.

+ نوشته شده در جمعه ٢ آذر ،۱۳۸٦ساعت ۱٠:٠٦ ‎ق.ظ توسط صبا ترانه های شما ()

دو قلب

 

برای زیستن دو قلب لازم است : قلبی که دوست بدارد.......... قلبی که دوستش بدارند قلبی که هدیه کند........... و قلبی که بپذیرد قلبی که برای من.......... وقلبی برای انسانی که می خواهمش.

+ نوشته شده در جمعه ٢ آذر ،۱۳۸٦ساعت ۱٠:٠۱ ‎ق.ظ توسط صبا ترانه های شما ()

 

این وبلاگ متعلق به صبا می باشد
+ نوشته شده در جمعه ٢ آذر ،۱۳۸٦ساعت ۱٠:٠٠ ‎ق.ظ توسط صبا ترانه های شما ()